ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

801

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

مصاف داد . غياث الدين منهزم شد و ذخاير و عيالات خود برگرفت و خود را به قونيه رسانيد و بايجو بر هر چه پشت سر گذاشته بود غلبه يافت . مغولان سپس قيساريه را گرفتند . غياث الدين . در پى اين حوادث بمرد و پس از او پسرش علاء الدين كيقباد پادشاهى يافت . برادرانش . عز الدين كيكاوس و ركن الدين قلج ارسلان نيز با او در پادشاهى شريك بودند . لشكريان مغول در بلاد دست به غارت و كشتار زدند . علاء الدين كيقباد نزد منكوقاآن صاحب تخت خانيت رفت و پس از او ميان برادران اختلاف افتاد . عز الدين كيكاوس غلبه يافت و برادر خود ركن الدين را در قونيه دربند نمود و از پى برادر خود علاء الدين كس فرستاد تا نظر خان را با او ديگرگون كند ولى از اين اقدام حاصلى نصيبش نشد . علاء الدين در راه بمرد و منگوقاآن فرمان صادر كرد كه كشور ميان عز الدين و ركن الدين تقسيم شود . بدين گونه كه از سيواس تا مرزهاى قسطنطينيه از آن عز الدين باشد و از سيواس تا ارزن الروم به جانب مشرق تا زمينهاى پيوسته به متصرفات مغول از آن ركن الدين . عز الدين ، برادر خود ركن الدين را از بند برهانيد و به خدمت مغول درآمد . پيش از آنكه عز الدين بازگردد بايجو در بلاد روم به حركت درآمد . ارسلان دغمش از امراى عز الدين با او روبرو شد . بايجو او را به قونيه منهزم ساخت . عز الدين از قونيه به علايا رفت و بايجو شهر را محاصره نمود . خطيب ، شهر را تسليم بايجو نمود . خطيب ، به ديدار بايجو رفت . زن بايجو بر دست او اسلام آورد بايجو مغولان را از دخول به شهر منع كرد و گفت اگر خواهند به شهر روند يك يك روند و متعرض هيچ كس نشوند . عز الدين و ركن الدين در فرمان مغول بودند و از پادشاهى نامى داشتند و فرمان همه در دست بايجو شحنهء مغول بود . چون هلاكو در سال 656 لشكر به بغداد برد از بايجو خواست به يارى او آيد ولى بايجو عذر آورد كه كردان فراسيلى و باروقى بر سر راه او هستند . هلاكو لشكرى به سوى او فرستاد . اين لشكر بر ارزنجان [ 1 ] گذشت و كردان از آن ناحيه كوچ كردند . اين سپاه پس از تسخير از زنجان به بايجو پيوستند و با او نزد هلاكوخان آمدند و در فتح بغداد و ديگر فتوحان شركت جستند . چون هلاكو به حلب درآمد ، عز الدين و ركن الدين را فراخواند ، آن دو بيامدند و با او در گشودن حلب همدستى كردند . وزيرشان معين الدين سليمان پروانه نيز با آنان همراه بود . هلاكو را از او خوش آمد و تحسينش كرد و از ركن الدين خواست كه پروانه همواره ميان آن دو سفير باشد و او همچنان ببود .

--> [ ( 1 ) ] متن : آذربايجان .